تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

حرفايي كه تو دلم مونده......

گفتی نفرین میکنی ؟ گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.... هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.....
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 15:15  توسط عاشق دلشکسته  | 

حرفايي كه تو دلم مونده......

سلام خدا جون خوبي؟ آره منم هموني كه چندين ساله همش مياد در خونت و در ميزنه، آره همون بنده ايت كه خيلي بده و همينطور نشسته پشت درت تا يروزي درو روش باز كني.....دلم شكسته از همه ، دلم از همه گرفته، ميدونم هستند بدتر از من يا عين من كه اينجوري داغونند....ولي خيليام منو نميفهمند....به عشقشون رسيدندفكر ميكنند دنيا رو گرفتند... ولي اگه ،اگه ..اگه ..يه لحظه خودشونو ميذاشتند جاي آدمايي مثل ما ...اونوقت ميفهميدند كه چي ميگيم....كاش فقط دردم نرسيدن به عشقم بود ....كاش........كي از دل من خبر داره...كه توش چه خبره...خدا جون ميدوني من ديگه تحملم تموم شده.. خسته شدم ديگه....بگو چيكار كنم تا مشكلاتم حل بشه...نميخوام فكر كني دارم ناشكري ميكنم...نه...ولي باور كن ديكه تحمل ندارم...ديگه تنهايي نميتونم..................خستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتهههههههههههههههههههه شدمممممممممممممم...................از همه چييييييييييييييييييييييييييييييييييي......................................................    كاش منم ................... :(( :((

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:38  توسط عاشق دلشکسته  | 

دل تنگي...

نامه ای بر اب و باد
وای که چقدر سر انگشت خسته بر بخار شیشه این پنجره ها کشیدم و..... تو نیامدی
نیامدی تا ببینی بی توچه تنهایم
نیامدی تا شاید وجدانت راحت بماند
نیامدی تا نشونی تمام وجودم فریاد می زد بی معرفت ترین معشوقه ی دنیا
هستی
تا یادت نیاید روزگاری که تمام دنیایم بودی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:12  توسط عاشق دلشکسته  | 

دل تنگي...

تنها شادی زندگیم این است که هیچکس نمیداند تا چه حد غمگینم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:7  توسط عاشق دلشکسته  | 

دل تنگي...

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم ، هرچه هستی گذرا 

نیست

هوایت ، بویت ... فقط آهسته بگو  . . . با دلم می مانی . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:1  توسط عاشق دلشکسته  | 

دل تنگي...

دلم از درد بی دردی گرفته

دلم از هرچه دلسردی گرفته

 دلم از تو دلم از من و ازما 

 دلم از اینهمه غوغا گرفته...:(( :((

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 13:59  توسط عاشق دلشکسته  | 

خسته شدم...

خدايا هستي؟ كجايي؟ ميبيني چقققدررر دارم زجر ميكشم،بگو چيكار كنم؟بگو چيكار كنم كه تمام اين زجرا و بدبختيام تممم بشه؟؟؟آخه مگه من آدم نيستم ،احساس ندارم،چه گناهي مرتكب شدم كه اينجوري دارم زجر ميكشم، ديگه خستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتههههههههههههههههه شدمممممممممم..................خخخخخسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتهههههههههههه............بيا به دادم برس......ديگه كاري از دستم برنمياد................كاش ميمردم تا................:(( :(( :((

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 20:34  توسط عاشق دلشکسته  | 

حرف دل...

اشك رازيست
لبخند رازيست
عشق رازيست

اشك آن شب لبخند عشقم بود

قصه نيستم كه بگويي
نغمه نيستم كه بخواني
صدا نيستم كه بشنوي
يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي كه چنان بداني…

من درد مشتركم
مرا فرياد كن.........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 22:26  توسط عاشق دلشکسته  | 

عاشقانه...

دست ات را به من بده

دست هاي تو با من آشناست

اي دير يافته با تو سخن مي گويم

به سان ابر كه با توفان

به سان علف كه با صحرا

به سان باران كه با دريا

به سان پرنده كه با بهار

به سان درخت كه با جنگل سخن مي گويد

زيرا كه من

ريشه هاي تورا دريافته ام

زيرا كه صداي من

با صداي تو آشناست...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 22:24  توسط عاشق دلشکسته  | 

حرف دل....

تا كه شب سوي من باز گردي

بادل خسته همراز گردي

همدم جان ناساز گردي

بر فلك هست، دست دعايم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 22:22  توسط عاشق دلشکسته  | 

حرف دل...


می آیی عاشق می كنی
محو می شوی
تا فراموشت می كنم
دوباره می آیی
تازه می كنی خاطرات را
و بعد دوباره محو می شوی........
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 21:48  توسط عاشق دلشکسته  | 

....................

عشق اگر وجود داشته باشد
اولويت اول زندگی آدم می شود

پس...
نگو عاشقمی
وقتی به فکر همه هستی
جز من!!!خیلی دلم برات تنگ شده.....................
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 21:37  توسط عاشق دلشکسته  | 

کاش...

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.
 یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد

 زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !
 کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم

 دستانش را بفشارم !
 یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !
یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !
یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی

که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !
یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که

او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید

و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش

 نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم

 

برای من عزیزترین است !
یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که

چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا

دارد !
یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی

نیز دوست نمی دارد !
یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .......... من

دیوانه وار تنها او را دوست دارم !
کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت داشتم !!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 21:27  توسط عاشق دلشکسته  | 

درد و دل...

 

خدایا خیلی بدبختم ، نهههههههههه؟؟؟چرا آخه؟؟چه لذتي داره اينكه بدبختيمو ببينيو هيچي نگي، برام هيچ كاري نكني، هر  چي ميام باهات حرف ميزنم هيچي نميگي ،آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟برم به كي بگم كه تنها و داغونم خيلي، ميدوني دارم اكسپلود ميشم از تنهايي و غصه،خدايا آخه چت شده با من؟؟؟؟؟تنهام اينو درك كن ديگه، به چه زبوني بگم داغونمممممممم.............................

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 17:34  توسط عاشق دلشکسته  |